شده تا حالا دلتون بخواد که تنها باشین ...
یه مدت برین دور شین از هرچی که هست و هرچی که هست
بعضیا انقدر ادم دارن که نگرانشون بشن و دوستشون داشته باشن که زده میشن
دلشون میخواد دیگه کسی سزاغشونا برای یه مدت نگیره
اما من نه
من دوست دارم یکی بیاد از تنهایی بکشتم بیرون یکی بیاد این پیله ای که دور خودم ساختم و پاره کنه
دستم و بگیره دوتایی باهم پرواز کنیم .
من تا حالا صدبار شکستم این پیله رو اما یه کاری کردم ضخیم ترشا دور خودم بکشم
میترسم دوباره بیرون بیام و مجبور شم یکی بزرگ تر از این دور خودم بسازم
میترسم همین حاله نور کوچیکم از دست بدم
من همیشه میگم از کسی انتظار ندارم
ولی دل که نمیفهمه میفهمه
من توقع دارم از ادمایی که بهشون عشق میدم و بهم عشق نمیدن
از اونایی که دلم تنگشون میشه منو اصلا یادشون نیست .
من هیچوقت حضور یه حامی رو تو زندگیم حس نکردم
سعی کردم خودم خودما قوی بار بیارم
که نشکنم
ولی همه فقط همون پیله رو میبینن فکر میکنن من از اهنم
نمیشکنم نمیگیرم
کسی فکرشم نمی کنه که یه کرمی توی این پیله است که رزوی پروانه شدن داره
ولی ترس داره
از اینکه حتی بعد پروانه شدنم به چشم نیاد
کرم توی این پیله خیلی خسته است خیلی
کمک میخواد عشق میخواد واسه پروانه شدن
واسه پر زدن و روی گل نشستن
اما کسی به یه کرم نگاه میکنه ؟