تمام زندگیم چیزی که خواستم ارامش یوده دوست داشته شدن بوده
توجه بود
هرچی با خودم کلنجار میرم میبینم من اصلا ادم بدی نبودم
به جز اینکه عصبیم و این هم بخاطر رفتار ادم های دور برم بوده
من همه چیز و توی دلم میریزم تا یه روزی تلافی کنم اما هیچوقت تلافی نکردم و همیشه به فکر احساسات اون کسی بودم که ناراحتم کرده که اونم مثل من دلش نشکنه چون وقتی دل میشکنه ادم خیلی درد میکشه
درد دلشکسته رو نمیشه به کسی گفت به قول فروغ فرخ زاد
درد اگر درد باشد ادم خودش لال میشود
ادم اول دلش از چیزهای خیلی بزرگ و عمیق میشکنه اما بعدش انقدر نازک و تیکه تیکه میشه دل که از یه نگاهم چپم هزار تکه میشه
ادمایی که درد کشیدن درد و خوب میفهمن تو نگاه هرکسی نگاه کنند میتونند میزان دردشم بفهمند
میدونی چی بیشتر از همه درد داره
فقط راه علاجش و نمیدونند
دلسوزه ترند چون میدونن درد با روح و روان ادم چه کارهایی که نمیکنه
بیاین به کسی درد ندیم
وقتی یکی دلش میشکنه زندگی براش تموم میشه