X
تبلیغات
یادگاری فائزه

"جای دستی کثیف بر آئینه

این جا یک نفر

حالش از دیدن خودش بهم خورده است

من این مهمانخانه را ترک می کنم

از این پنجره فقط زندان ها دیده می شود"



چهارشنبه هفتم دی 1390 |

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

! من با تو زندگی می کنم



چهارشنبه هفتم دی 1390 |

 

ابزار رایگان وبلاگ